سمفونی اول

یک. از آقای "آ"ناراحت شده اَم؛

شاید گَه گاه دوست داریم به طرزِ بیمارگونه و دیوانه واری دیگران را سرِ هیچ دلیلِ مُوجهی برنجانیم تا به اثباتِ حضورمان بپردازیم.

چنان که در رمانِ "شیرین"ِ مؤدب پور نوشته شده بود: "بدین روش با او سخن گفتم که شاید اندکی گستاخ گردد و با بیان مهرِ خویش مرا از اندوه برهاند."


دو. هرازچندگاه صرفاً بر اساسِ یک سری علایق مغروقِ کَشتیِ فرهنگ و تمدنِ یک قوم می شوم؛

همچنان که اصالتاً یک بختیاری هستم اما هرگز از آن گویشِ پُرپیچ و خم سر در نیاورده اَم. البته که تلاش هایم در راستای سر در آوردن پَشیزی به نتیجه نرسید اما هم اکنون رانده و مانده از قومِ خویش جا مانده به قومِ دیگری پا نهاده ام. شاید پیش ترها دیدگاهِ نامعقول تری داشتم. شاید اصلاً دیدِ مثبتی جز روی "تهران" یا "تهرانی"ها نداشتم. اما حالا اندک تعصبِ به جا مانده اَم را همانند آشغال ته سیگار روی حفره ای از مغزم سوزانده اَم. قومِ جدیدی که بواسطۀ آدمِ جدید شناخته اَم، احتمالاً بسیار متعصب تر از آن چه تصور می کردم هستند. البته واژۀ "تعصب" هیچ گاه برایم جا نیافتاده است؛ آدمی اگر متصعب باشد احتمالاً دانشِ نداشته اَش پا بر روی استدلال کورکورانه اَش گذاشته است. قطعاً هیچ کس و هیچ چیز مطلق تعریف نشده. چه بسا دیگر آدم های این قوم متعصب نباشند و تعریفِ من از متعصب بودن درست نباشد اما به قطع می توان گفت اگر بشود برای هر چیز به اندازه ای تعریف کرد، منطق برجسته می شود. 

گاه این خصوصیتِ بی ربط [تعصب] به ماجرای رُمانتیکِ ما داستان های غیرمرتبط تری را می آفریند که خودِ اصیل های طایفه هم از این جریاناتِ پیش آمده میانِ ما راضی نیستند!


سه.


چهار. خانمِ ایکس مُهرۀ مار نداشت؛ 

حداقل ترین خصوصیت تو ذوق زَنِ اخلاقی اَش وِر زدنِ بی محابا آن هم در جلسۀ غیرمنتظرۀ معارفه بود.

آخر مگر می شود آنقدر وِر آن هم یک جا؟! 

تنها عکس العملِ مجوز یافته برای خودنماگَری اَم یک "سکوت"ِ چندش آور بود. 

البته که سکوتِ من هیچ گاه و تحت هیچ شرایط کارِ شاقّ محسوب نشده. این سکوتِ لج درآرِ آمیخته به خنده هایِ مسخرۀ من آنقدر داشت غلیظ می شد که مجبور شد اعتراف کند: "اگر بخواهی تا بیست و چهار ساعتِ آینده هم فَک می زنم. می دانی چیست؟ خانوادگی استعداد داریم." 

اینجا بود که نفسِ کِش آمده اَم بند آمد و باید در دل یک اعتراف سنگین می کردم: "اوه، خدای من! مگر می شود این همه استعداد یک جا؟! آن هم استعدادِ وِرّاجی! اصلاً از کِی تا به حال موجودیت استعداد آنقدر زیر سوال رفته که باید روی خصوصیاتِ گَندِ اخلاقی مان هم حساب باز کنیم؟"


۱ نظر ۳ موافق ۰ مخالف
Faber Castel
۲۳ مرداد ۰۱:۱۳
چه شروع پر هیاهویی
لااقل هر چقدرم وراج باشی بازم تو حرف زدن باهات هیچ وقت احساس خستگی نمی کنم، بیشتر فکر می‌کنم زمان گذاشتن باهات لذت بخش باشه تا عذاب آور!
این‌ آزارهای بی دلیل هم واقعا چیز رو مخیه، برای آرزوی تو مخیه کمتر رو دارم
در مورد بختیاری بودنت این یه مورد رو اصلا نتونستم در موردت حدس بزنن اما کمی تعصب بد نیست، لااقل بهتر از هیچیه!
قلمت مانا :)

پاسخ :

من که هیچوقتِ خدا ورّاج نبودم! من همیشه ساکتِ بودم و هستم. 
واقعا تو شرایطِ متضاد با آرزوت به سر می برم. امیدوارم که آرزوت هرچه زودتر اثر کنه.
ممنون ازت!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About me
هر کوفتےاَم خودمَم... هرچقدر پُر پوچ!
پیوندهای روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان