سمفونی نهم

یک. کاش یـہ روز بیاد وقتے کلیپےُ تو Youtube باز مے کنے، قاطےِ این همـہ تبلیغِ هجوآمیز و مُبهَم همچنان "Natalie Portman" با تیزرِ Miss Dior بیاد بگـہ "?What Would You Do For Love" من عمیقاَ قول مے دم کـہ غَش نکنم... از هجومِ این حجم فریبندگے و دلربایے...! :)

 
دو.  یعنے آدمِ سابق مے شنـ ؟!

 

 
 
 
#کشفیاتشیرین
۳ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
Hossein MK
۳۰ شهریور ۱۵:۴۵
ازین سوالا هم مگه میشه بده :|
اوه ..

پاسخ :

دیگه شده دیگه :))
ــ یاس ــ
۳۱ شهریور ۱۰:۴۴
وای ما دیشب شهربازی سوار همچین چیزی شدیم=))))) شت خوبه فقط ساکت شده بود=))
پنج دیقه س دارم میخندم یعنی، اولین کاریم که کرم کلیپو فرستادم براش:)))))خدایا=))

+من دیشبa bag of marblesرو دیدم! کلش یه طرف اون زیرنویس از maggy  اخرش یه طرف:))♥♥♥♥ این شکلی شدم نصف شبی♥ـ♥ :))
یکی از دلنشین ترین روایتهایی بود که از جنگ علیه یهودیها دیدم، اون روابطی که نمایش داده شد ، بین دو تا برادر، یا حتی بین پسرا و اون دکتر، کشیش، همشون خیلی تاثیرگذار بودن ... خیلی لذت بردم...
موقع تماشاش همش میگفتم وای خدا این پسربچه چقدر شیرینه! چهره ش و بازی صورتش ،لبخنداش خیلی معصوم بود باعث شد خیلی بیشتر درگیر فیلم بشم،اون صحنه ی رها شدن تیله از دستش اخر فیلم...  خیلی عالی بود، خیلی
زیرنویس تو هم که اصن عالی^ـ^ مرسی مرسی

پاسخ :

وای، منم دلم خواست... میدونی از کِی دلم میخواد برم؟! :) اِرَم رفتید؟ =)
چی سوار شدی؟ =))
میدونستم این کلیپَ رُ ببینی میخندی :))))
من فقط مُردۀ احساساتی شدنِ دخترم! :O وسطِ ترن... بغض کرده بود =))

+ اِ... :) =)) نکن لعنتی! منُ احساساتی نکن! :)) 
جدی زیرنویس به کنار... فیلمِ خوبی بود! یعنی یکی دیگم زیرنویس میکرد من میگفتم باز ببینی. هنوز یکی از صحنه هاش خیلی تو ذهنمه. اونجا که عرق از کنارِ شقیقۀ کشیشِ ریخت حرکتِ ابرا و خورشیدُ تو آسمونُ نشون داد! 
پسربچه کوچولو  ِ خوب بازی میکرد ولی حمایتِ پسر بزرگِ بیشتر جذبم کرد. عجیب حمایت میکرد. رو اینطور آدماست که میتونی تحت هر شرایطی تکیه کنی. 
قربونت برم عزیزم، ♥
مرســـــــی که دیدی!
ــ یاس ــ
۰۱ مهر ۱۱:۵۷
اررره ما یهویی گفتیم بریم باغ وحش دیگه دیر شده بود ولی محض خاطر اینکه دقیقا چسبیده به همن گفتیم تا اینجا اومدیم دیگه یکی رو سوار شیم تا بعدا وقت شه دوباره بیایم ادنالین تجربه کنیم:))
یه ترن هوایی داشت سوار شدیم، اینقدر تکون تکون و حرکات غیر قابل پیش بینی داشت که واقعا ترسیده بودم=)) 
اما خیلی خوبههههه، یعنی از حالا تو فکرشم وقت شه بریم، منم از اول بهار هی دلم میخواست، هی نشد... 


=))) وای اره دختر طفلک دیگه بالا و پایینا ترن هم تاثیری روش نداشت =)) حالا من اگه بودم دیگه کلا شهربازی نمیتونستم برم اینقدر تو روحیه م تاثیر میذاشت:)) 

پاسخ :

همیشه به خوشی عزیزم! :)
جدی شهربازیِ ما فقط اینطوریِ فکر کنم... "یا مرگ یا زندگی"
قشنگ وقتی میری سوار میشی که از کلِ زندگیت ناامید شدی و بریدی حداقل ی بار =)
هیجانشُ دوست دارم! خیلـــــــــــی!
ی بارم چندسال پیش ما سوارِ ی وسیله ای شدیم که قرار بود خیلی ملایم بچرخِ فقط. ولی وقتی چرخید ما فقط داشتیم تو هوا پرواز میکردیم!! بخصوص وقتی فهمیدیم این میله های نگهدارنده شم خرابِ... ما تو هوا معلق بودیم! یعنی با چندهزار تومن فضا رُ تجربه کردیم. :")

+ =)) بیچاره نمیدونست چه حالی پیدا کنه اصلا! :)) بین هیجان و دپرسی گیر کرده بودم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About me
هر کوفتےاَم خودمَم... هرچقدر پُر پوچ!
پیوندهای روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان