سمفونی بیست و یکم: بازی ای که بازی نشد

 یک. از این شب هاے پائیزے کـہ از بَس عَصرِش خوابیدم  ُ بیدار شدم و خوابیدم  ُ نخوابیدم، خُلقیاتم مُتشنج شدہ و عصرِش بـہ زور راهے خیابان هاے سَر بالا شدم و یک دور دورِ خودم چرخ زنان برگشتم. از بَس هم گَنداخلاقانـہ زُل زدہ بودم بـہ هرکے از کنارَم رَد مے شد کـہ طرف بـہ حالتِ نادِمانـہ و سردرگُم ترجیح مے داد تیررس ِ نگاه ِشُ بـہ گل و بُتـہ هاے کنارِ جدول بندازه. از بَس نقطـہ نقطـہ تو پاهام سوزن سوزن مے شد کـہ انگار آب جوشُ بـہ قصدِ شکنجـہ مے ریختند و من مات و مبهوت... از بَس کـہ گوشے "م" زنگ مے خورد و سراغ مے گرفت، غُرغُرَم بلند شدہ بود. از بَس تو فست فود با هواے نسبتاً گرم و خفـہ اَش وایسادہ بودم و قیافـہ آشناے مردے مُسِن همچنان با متانت نگاهم مے کرد، صندلےُ کشیدم و فکر کردم تا ببینم کجا مردُ دیدم... از بَس بـہ بنرِ فست فود زل زدم یادم افتاد انگار افتتاحیـہ یک نمایشگاه بود. از بَس مردد بودم کـہ باز نگاه کردم مطمئن شم اما مغزم داشت تلنگر مے زد حینِ غذا خوردن لقمـہ مے شمارے؟ از بَس ذهنم درگیر شدہ بود تو حینِ سفارشِ دادنِ غذاے "م" با مغزم بازے راه انداختـہ بودم کـہ صداے احساسَم بیدار شد. اگرچـہ آقاے "الف" هیچوقت نسبتِ داشتـہ اشُ ادا نکرد اما تربیت کنندہ خوبے بود. تو همین اثنا دخترِ بیست و چند سالـہ اے وارد شد کـہ از بَس بـہ من و "م" زُل زدہ بود، خیال کردم احتمالاً ما رُ شناختـہ اما یکم کـہ گذشت فهمیدم پَرت بازه. گویا مادرِ بے خیال ترِش شبیـہ آقاے "الف" بـہ تربیتِ فرزندِش مشغول نبوده.  
 + یک لحظـہ دلم خواست بهت پیام بدم، آقاے "الف". این یک لحظـہ اِنقدر نزدیک بود کـہ حتے انگشتم رو نتِ دیتا رفت و تلگرام هم باز شد اما "م" سر رسید و با خودم گفتم چـہ کارے جز این کردے کـہ حالا با پیام دادنِ من بـہ خودت ببالے، ذوق مرگ شے و احساسِ خوشحالے کنے؟ اصلاً حقِ تو چنین خوشحالے هایے هست؟ نه!  

دو. بیشتر فیلم مے بینم. یعنے بیشتر وقت مے کنم و دارم. این وقت داشتن انقدر تعریف شدہ کـہ گاهے فیلم هایے هم کـہ دوست دارم زودتر ببینم، مے شینم و خودم ترجمـہ مے کنم.  
 یکے از فیلم هایے کـہ دیشب دیدم، "[2016] Perfect Strangers" بود. البتـہ من ترجمـہ عنوانِ فیلمُ دوست نداشتم؛ از نظرِ من "غریبـہ هاے کامل" مفهومِ ناقصے داره. شاید هم تو فرهنگ لغتِ ذهنے من خوب جاسازے نشده.  


 "Perfect Strangers" بیشتر منُ یادِ "Carnage" انداخت. تا فیلمُ Play کردم با حجمِ زیادے از دیالوگ هایے روبرو شدم کـہ ممکن بود از هیچکدوم هم سر در نیارم. شلوغے این حرف هاے تو هَم تو یک فضاے دوستانـہ انقدر زیاد بود کـہ انگار خودم وسطِ یک جمع خالـہ زنکے اما گاها بامزہ پرتاب شدم. احتمالاً تا نصفـہ هاے فیلم انقدر جذب نشدہ بودم کـہ هے Pause مے کردم تا خودمُ با موزیک و عکس و... سرگرم کنم اما بـہ هر حال کاملاً هم بے خیال نشدہ بودم. این بے خیال نشدن بـہ خاطر امتیازِ بالاے این فیلمِ ایتالیایے و نظراتِ بینندہ ها بود. دوست داشتم دلیلِ این همـہ جلبِ نظرُ بفهمم. اگرچـہ فیلم ایتالیایے کم دیدہ بودم و حین دیدن خودمُ متقاعد مے کردم کـہ باید از هر کشور و فرهنگے دید اما یکے از ارتباط برقرار کردن هاے نصفـہ نیمـہ اَم طرزِ حرف زدنِ تندِ بازیگرها بود. 
 فکر کنم یک ساعت و چند دقیقـہ گذشت تا فیلم رو غلتک افتاد. رو غلتکے کـہ باید! داستان تازہ رنگ و بودار شدہ بود و معناے جنجالُ بـہ خوبے القا مے کرد.  
 «بازے اے کـہ هیچ وقت شروع نشد» توضیحِ خوبے براے این فیلم مے شد. اواخرِ فیلم دیالوگ هاے بـہ درد بخورے داشت. پایانِ فیلم خلافِ فیلم هاے هالیوودے خیلے غافلگیرانـہ بود. فیلم حولِ بازے شبـہ جرات حقیقت بینِ چند زوج تو جشنِ دوستانـہ ست. این بازے با گذاشتنِ موبایل ها روے میز برگزار شد و بـہ حتم غافلگیرے هاے خاص خودشُ داشت. البتـہ همـہ داستان بـہ این موضوع ختم نشد. بنابراین باید ببینید! 

سه. فیلمِ "[2009] The Diary of Anne Frank" فیلمِ سینمائے نیست. فیلمِ تلویزیونے اے است کـہ از خلاصـہ چند پارت مینے سریال پدیدار شده. در واقع، بـہ خاطرِ خوندنِ کتابِ "خاطرات آن فرانک" با روندِ داستان آشنایے داشتم. اگرچـہ داستانُ بـہ طور کامل نخوندم اما وقتے فیلمُ دیدم چیزے از داستانُ تا جایے کـہ خوندہ بودم، از قلم ننداختـہ بود. با این کـہ هوشیار بودم و از پیش بینے فیلم عقب نبودم، از زندگے رنگے بـہ تصویر کشیدہ "آن فرانک" خوشحال و مجذوب شدہ بودم. 


 + برحسبِ تصادف در طولِ دیدنِ فیلم فهمیدم Iain Glen و Ellie Kendrick بازیگرهاے سریالِ GOT از بازیگرهاے اصلے فیلم هستند. 

۷ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
Haa Med
۱۹ مهر ۲۲:۲۴
تنها سایتی که از اون دانلود میکردم و خیلی معروف بود، دست اندرکاران اون رو بازداشت کردن. دیگه لذت فیلم دیدن رو ازمون گرفتن. هر قدر هم گشتم سایتی جایگزین اون پیدا نکردم.
:-|

پاسخ :

چه سایتیُ میگی؟ تاینیُ که نمیگی؟! آخه چند وقتِ آپ نمیشه! :|
Haa Med
۲۰ مهر ۰۹:۲۳
بله همون سایت هست. گرفتنشون. تعجب میکنم نشنیدید! بزودی میزنن دهنشون رو سرویس میکنن :-|

پاسخ :

من الان سرچ کردم، دیدم! :|
این سایت سه سال بیشترِ که بوده... چطور الان یادِ این سایت افتادنــ؟ منم خیلی وقتِ که دنبالِ سایتی برای دانلود فیلم و سریالم. بخصوص که با مدلِ سایت تاینیُ انس گرفته بودم. اصلا هیچ سایتِ دیگه ای جذبم نمیکنه!
یک بلاگر
۲۰ مهر ۰۹:۴۸
متاسفانه تاینی مویز که بسته شد .
ولی سعی می کنم از یه جای ببینمشون حتما :)
مرسی از معرفی

پاسخ :

جدی... آره، متاسفانه! 
واسم جای تعجب داره که سایتی که چند سال انقدر خوب کار کرده و حتی صداوسیما از فیلم هاش استفاده کرده، یهو انقدر غافلگیرانه بسته شد!
خواهش میکنم :)
یک بلاگر
۲۰ مهر ۱۳:۵۷
غافلگیرانه ریختن و گرفتنشون !
به همین راحتی!
متاسفانه کشور ما ناجور درگیر یک سری مسایل فاجعه آمیزیه .
که حتی امروزه حق حرف زدن را هم نداریم

پاسخ :

من دیشب خوندم خبرُ... و واقعا جا خوردم. بیشتر از همه چی از این که بعدِ سه سال باید این اتفاق بیافته! سایتِ معروفی بوده که کلی هم کاربر داشته. حیف فقط! حیف!
یک بلاگر
۲۰ مهر ۱۴:۱۶
خبرش که خیلی قدیمی بود..
متاسفانه . براشون خواستن هشتگ بزنن نشد ..
و اینکه در نهایت .. از دست دادیم

پاسخ :

هشتگِ چی؟ 
یک بلاگر
۲۰ مهر ۱۵:۰۳
توی توییتر می خواستن هشتگ بزنن و داغش کنن

پاسخ :

که اینطور! یجا خوندم متهمِ ردیفِ اولِ پرونده اش یکیِ که 25 سالشِ و ساکن نیشابوره. درآمد ماهیانه اش بالای 100 میلیون بوده. عجب فکرِ اقتصادی ای! :))
یک بلاگر
۲۰ مهر ۱۸:۳۱
همون دیگه ..
اینا ناراحت اینن که چرا یه آدمی که مخش کار می کنه و ایده اش گرفته پول دربیاره . چرا آغازاده ای توی صدا و سیما و.. در نیارن!

پاسخ :

:)) 
از همچین فکرایی واقعاً باید استفاده کرد. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About me
هر کوفتےاَم خودمَم... هرچقدر پُر پوچ!
پیوندهای روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان