1. منِ پِرتِ پَرت

شاید آن شاعری که آن سَرِ ینگۀ دنیا [مضحک] سُرود کُمد، کُمد، کُمد و مصرعِ آخر با خبرِ غیرمترقبه بسته شدنِ دَری غافلگیر شد، حالِ امروز مرا داشت. که نشسته اَم زُل. وسواس، خاکسترِ خاموش نشده در دستِ باد. کلافِ کلافگی پیچ خورده روی گلو. انگار تا جان مانده باید به خُردِ روح برود. زُل... زُل... آشفتگی های در معرضِ دید و بُهت. من آن منتخبِ شرکت کنندۀ چالشِ قرص و سَردرد شریکِ جا خوش کرده اخیرَم. واژه های خُرد و خمیر شده در مغز و تِکه حرف های دست و پا شکسته عیناً آلزایمریِ بی هوش و خاموش. 

+ اَفعال به طورِ بیمارگونه ای از نوشتۀ "حقیر" حذف شده. 

۳ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
Hossein MK
۳۰ مهر ۲۰:۴۹
کل ادبیات زیر سوال رفت😄
ذهن نویسنده ای دارید احسنت

پاسخ :

زیاد به جنبه ادبی فکر نمیکردم وقتی از رو حس مینوشتم. 😬
یک بلاگر
۰۱ آبان ۱۱:۳۲
بقیه پست ها کو؟
شد فعل هست :)
نشسته ام فعل است

پاسخ :

پاک کردم! 
محض احتیاط برای جاهایی که نداشت... 😉
ــ یاس ــ
۰۱ آبان ۱۳:۱۸
چقدر قلمت و این بازی کردن با کلمات برای بیان احساساتت رو دوست دارم.
و این کلاف کلافگی پیچ خورده روی گلو... :)

پاسخ :

مرسی عزیزم 
میدونی که احساس اونام نسبت به تو چیه! :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About me
هر کوفتے اَم خودمَم... هرچقدر پُر پوچ!
کلمات کلیدی
پیوندهای روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان