17.

کم مرگ نیست؛
مغزهای برتر کران نظیر کیشلوفسکی، آرنوفسکی، تارانتینو، نولان و... آثارِ ارزشمندیُ به معرضِ نمایشِ عموم گذاشتند تا تویی که به کُل با واژۀ "اندیشه" و "اندیشیدن" غریبی و وسعتِ دشوارترین تصمیمِ زندگی ت از تصمیمِ کبری کمترِ، بیای بنویسی مزخرف! 
۶ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
Faber Castel
۱۸ آذر ۱۷:۱۱
بیشعوری بیماری عصر ماست؛ به دل نگیر :)

پاسخ :

باهات موافقم!
ــ یاس ــ
۱۸ آذر ۱۷:۲۲
بعضیا فکر میکنم اگه بگن مثلا فلانی کارش خوب نیست، خیلی کول و جذاب و پر بار جلوه میکنن!
-ـ- 

پاسخ :

=)
نه، موضوع اینِ فکر نمیکننـ و زحمت نمیدنـ ! آکبندِ آکبنده...!
ــ یاس ــ
۱۹ آذر ۱۹:۲۶
سلامممممممممم! آقا من مادِر رو دیدممم:))
وای مهگل، خیلی حالات متضادی رو تجربه کردم.
یعنی فک کنم از اون فیلماس که نمیتونم یه متن پیوسته ازش بنویسم !
نیمه ی اول فیلم همش منتظر بودم داستان برام مشخص بشه، بفهمم قضیه چیه، خونه جن زده س، این مهمونا چه رازی دارن، دختره روانیه؟ یا اون نویسنده، قصه چیه ؟
و نیمه ی دوم! نیمه ی دوم واقعا به جنون کشیده شده بود و من داشتم باش دست و پا میزدم، اون هجوم ادمها به خونه ،ورود پلیس! اون صحنه ها ای که انگار از فیلم جنگی کشیدن بیرون... یعنی واقعا منو گیج کرد، همش منتظر بودم دختره از خواب بیدار بشه:))
نمیتونستم ماجرای فیلم رو پیدا کنم ، انگار هیچ داستانی نداشته باشه، مثلا فکر میکردم دختره کسیه که از دار دنیا به زندگی تو خونه و کنار عشقش راضیه و اونو هم وادار میکنه به عزلت نشینی و مرده هم  خسته شده( دیدی همشون بی نام هستن؟:))‌)
، یا مرده کسیه که داره از اون به عنوان یه منبع الهام استفاده میکنه بدون اینکه دوستش داره 
. و بیست دقیقه ی آخر ، واقعا داشتم جون میکندم تا فیلم تموم شه، صحنه های کشته شدن بچه و اون وحشی بازیا! یعنی واقعااااا میخواستم زودتر تموم شه.
دور تسلسلی که اخرش داشت برام اوج جذابیتش بود، وقتی از بدن دختر اون الماس رو بیرون میکشه و اون از بین میره و دوباره از نو ...

وقتی فیلم تموم شد. یه نقد ازش خوندم که بیشتر انتقادی بود، و اشاره هم کرده بود به هو شدن این فیلم تو جشنواره ونیز:)) بعدش با چندتا از دوستام درباره ش حرف زدم، و بهشون میگفتم واقعا ارنوفسکی چرا باید همچین کاری با خودش کنه:))؟ یعنی اینقدر من متعجب و تحت فشار بودم با اون اخر جنون امیز دوستام کنجکاو شدن ببینن فیلمو که مگه چطوریههههه؟:)) بعدش خوابیدم.

اوووف چقدر حرف زدم ، کم مونده .بیدار که شدم نشستم به خوندن نقدا، به برداشتایی که از مثالا کرده ، بعد براشون نوشتم اقا من تازه فهمیدم چی به چیه! فیلم پر از نماد و پر از تمثیله، حتی میشه با دیالوگها هم کلی تفسیر کرد، هربار دختره عصبانی میشه و میگه این خونه ی منه! مخاطبش میخنده و میگه خونه ی تو؟

ولی بازم فیلم خیلی اشفته س، اون زیرزمین مرموز و چمیدونم... خیلی چیزا..
این فیلم واقعا ذهنمو درگیر خودش کرد، با همه حسای متضاد:))


پاسخ :

سلام یاس، خوبی؟ =)
من فقط تو طولِ فیلم ی نقد خوندم که اونم خیلی تحلیل درستی بود. البته خودِ منتقد انگار گیج بود. ی جا زده بود داستانِ آدم و حوا... ی جا زده بود پروردگار و زمین. ولی من بیشتر دوست داشتم فکر کنم مردِ پروردگاریِ که از بنده های هرچقدر بدشم نمیتونه دل بکنه و زنِ زمینِ که از دست بنده های خدا عاجز شده! و نیمه های فیلمُ که دیدم، خیلی تطبیق داشت... بنابراین، زیاد گنگ نموندم. این نقدُ خوندی تو؟
ــ یاس ــ
۱۹ آذر ۲۲:۳۷
اره من دقیقا دقیقا همین نقد رو خوندم.کاش قبل از دیدنش میخوندم!

پاسخ :

گفتم قبلِش بخون =) منم وسطِش خوندم. ولی جدا نقد خوبی بود. چجوری به این نقدها دست پیدا میکننـ؟ =)
یک بلاگر
۲۰ آذر ۱۸:۲۲
کی می تونه به این کارا بگه بد؟؟؟

پاسخ :

کدوم کارا؟!
یک بلاگر
۲۰ آذر ۱۸:۲۹
کارهای نولان و تارانتینو و... ؟؟

پاسخ :

آره بابا، انقدددد میگنــ!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About me
هر کوفتے اَم خودمَم... هرچقدر پُر پوچ!
پیوندهای روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان